![]() |
![]() |
|
|
وقتی خدا بدرقت می کرد گفت: جایی که می خوای بری ادماش دلتو می شکنند .........اما نگران نباش تو کوله بارت عشق گذاشتم که ببخشی قلب گذاشتم که جا بدی لبخند گذاشتم که هدیه بدی و................... مرگ گذاشتم که بدونی بر می گردی پیشم |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 2:0 PM توسط يه دوست |
|
|
در دادگاه عشق قسم قلبم بود وکیلم دلم بود و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان قاضی بلند نامم را فریاد زد به جرم دوست داشتن محکوم شدم به تنهایی و مرگ در کنار چوبه ی دار از من خواستند تا اخرین خواسته ام را بگویم گفتم به او بگویید : دوستش دارم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 1:51 PM توسط يه دوست |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
طاعون غم دختري است با حال,با معرفت,با مرام,ساده و ...(بسه ديگه خيلي خودمو تحويل گرفتم) که پنج شنبه 13/10/1369 دنيا رو منور كرد. اين دختر خوب كه ته تغاری مامان و باباست با قدوم نوراني خودش غم ها رو از دل ديگران جدا كرده و خودش شده طاعون غم...
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| پیوندها |
|
صليب عشق پرستوي عشق گل سرخ رز زرد دلتنگستان دلتنگ مسافر عشق يعني تنهايي انتظار عشق دختر پسراي جوان شاهين دل سوختگان |
|
RSS
|