![]() |
![]() |
|
|
باز کن پنجره چشمت را!
و به خورشید بگو که کسی آمده است تا بتابد امروز و بخواند قصه قصه سبز رهایی را برشاخه خشک ، بازکن پنجره چشمت را! وبیاویز به آن فانوسی و به مهتاب بگو صفحه ذهن کبوتر آبی ست. ای صداقت ای سبز! مریم خسته من! دست تو پیچک خردی ست به دیوار تنم. تو اگر بشناسی غم در خود مردن بغض این پنجره را می فهمی. ای غنی تر از شعر!
متبرک فصلم! کاش تو سبزترین شعر مرا برتن خشک زمین می خواندی کاش تو می ماندی کاش تو می خواندی ـ کمتراز حنجره زخمی من ـ ای صمیمی ای سبز! شاید از پوچی ماست که شقایق زخمی ست . ـ باز کن پنجره چشمت را...... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 11:9 AM توسط يه دوست |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
طاعون غم دختري است با حال,با معرفت,با مرام,ساده و ...(بسه ديگه خيلي خودمو تحويل گرفتم) که پنج شنبه 13/10/1369 دنيا رو منور كرد. اين دختر خوب كه ته تغاری مامان و باباست با قدوم نوراني خودش غم ها رو از دل ديگران جدا كرده و خودش شده طاعون غم...
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| پیوندها |
|
صليب عشق پرستوي عشق گل سرخ رز زرد دلتنگستان دلتنگ مسافر عشق يعني تنهايي انتظار عشق دختر پسراي جوان شاهين دل سوختگان |
|
RSS
|